تبليغاتX
فریاد بی صدا

ابر به چشام حسودی میکنه چون اون بخاطر زمین اشک میریزه من بخاطر دوری از تو

عصريک جمعه دلگير دلم گفت
بگويم بنويسم که چرا عشق به سامان نرسيدست
و چرا آب به گلدان نرسيدست
 وهنوزم که هنوز است غم عشق به پايان نرسيدست
بگو حافظ دل خسته ز شيراز بيايد بنويسد
 که چرا يوسف گمگشته به کنعان نرسيدست
چرا کلبه احزان به گلستان نرسيدست.....

نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 11:14 | لینک ثابت |








كاش قلبم درد پنهاني نداشت

چهره ام هرگز پريشاني نداشت

كاش مي شد دفتر تقدير عشق

حرفي از يك روز باراني نداشت

كاش مي شد راه سخت عشق را

بي خطر پيمود و قرباني نداشت

نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 11:10 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 11:7 | لینک ثابت |

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره ،داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره،دارم مي ميرم از بس غصه خوردم،بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم،همون كه فكرنمي كردي نمونده پيشت،ديدي رفت ودل ماروسوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت هاهمه خاموشن،به جاي كفتروگنجشك كلاغاي

سياه پوشن ،چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي،ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه ، تو كه  نيستي توي اين خونه،ديگه  آشفته

بازاريست ، تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها، ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

 تو

نوشته شده توسط احسان در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 ساعت 15:17 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط احسان در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 ساعت 15:16 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط احسان در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 ساعت 9:59 | لینک ثابت |

نوشته شده توسط احسان در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 ساعت 9:44 | لینک ثابت |

HI My darling'hausband  I hope you be veryyyyyyyyyyy HAPPYYYYYYYYY In yourlife.

Todey is 4shanbe sory 7 & bothe of them are in office.

I Miss you     yourWife'Elnaz

نوشته شده توسط احسان در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 ساعت 9:36 | لینک ثابت |

سلام خوبی نفسم الان من تو نتم شما رفتی خرید منم منتظرتم.                               

همیشه چشم به راهت همسرت الناز

نوشته شده توسط احسان در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 ساعت 17:46 | لینک ثابت |

عکس های فانتری





عکس های فانتری


عکس های فانتری




عکس عاشقانه - زوج های عاشق


عکس عاشقانه - زوج های عاشق





عکس عاشقانه - زوج های عاشق







عکس عاشقانه - زوج های عاشق









عکس عاشقانه - زوج های عاشق








عکس های عاشقانه

کاغذ دیواری عاشقانه





عکس های عاشقانه



کاغذ دیواری عاشقانه







عکس های عاشقانه

کاغذ دیواری عاشقانه



کاغذ دیواری عاشقانه


 


























































 کارت پستال عاشقانه



کارت پستال عاشقانه






کارت پستال عاشقانه









عکس عاشقانه




عکس های عاشقانه

عکس عاشقانه



عکس عاشقانه



عکس های عاشقانه

عکس عاشقانه



عکس های عاشقانه





عکس عاشقانه


عکس های فانتری




عکس های فانتری





عکس های فانتری عاشقانه



عکس های فانتری





عکس های فانتری

کارت پستال عاشقانه







کارت پستال عاشقانه











کارت پستال عاشقانه




 

عکس های عاشقانه







عکس های عاشقانه







عکس های عاشقانه













کاغذ دیواری عاشقانه











کاغذ دیواری عاشقانه








کاغذ دیواری عاشقانه





کاغذ دیواری عاشقانه









کاغذ دیواری عاشقانه









کاغذ دیواری عاشقانه

عکس های عاشقانه




عکس های عاشقانه





عکس های عاشقانه







عکس های عاشقانه




 

نوشته شده توسط احسان در جمعه هفتم تیر 1387 ساعت 13:42 | لینک ثابت |

 

به خدا دلم گرفته. دلم واسه

 

همه

 

 

کارایی که همه در موردم

 

 

می کنن

 

 

دووم نداره.نمیدونم کی این

 

 

دل ما

 

 

منفجر می شه.

 

 

نمیدونم کی!!!!!

نوشته شده توسط احسان در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 21:57 | لینک ثابت |

گل قاصد کی فرستاده تو رو؟

کی به تو گفته زمن یاد کنی؟

کی به تو گفته منو شاد کنی؟

اون که از چشم سیاهش دل من غم می گیره؟

مگه تنها شده باز ؟

مگه رسوا شده باز؟

مگه پروانه می خواد؟

دل دیوانه می خواد؟

چی می دونم گل قاصد چی بگم

دیگه دل از همه سرد بخدا

می دونم بر نمیگرد به خدا

ای نسیم سحری

ای سبک رقص پیام آور صبح

زیر گوشم چی می گی ؟

کی فرستاده تورو؟

کی به تو گفته از سر ببری خواب مرا؟

کی به تو گفته از دل ببری تاب مرا؟

چی بگم با تو نسیم سحری؟

دیگه دل از همه سرده به خدا

می دونم بر نمی گرده به خدا

مگه اون اشکای شورو ندیدین؟

مگه اون قلب صبورو ندیدین؟

دل من سنگ صبور، دل من جام بلور

دیگه اوفتاد و شکست

دیگه من موندم و درد

دیگه من موندم و خاموشی سرد

 موج دریا چی می گی ؟

با دل خسته ی تنها چی می گی؟

از کی می گی؟

کی به تو گفته فریاد کنی ؟

کی به تو گفته منو یاد کنی؟

اون که خون دلمو ریخته توی شیشه ی غم؟

به تو گفتم چی می گفت؟

به تو گفتم که شبا خواب نداشت؟

دلش از دوری من تاب نداشت؟

من پر از او بودم یا که  جادو بودم!

می دونی؟

اونچه که بود

قصه ای بیش نبود

چی شد اون مهر و وفا

چی شد اون لطف و صفا

همه بود رنگ و ریا؟

به تو ای موج قشنگ

 چی بگم از دل تنگ؟

برو تا ساحل دور

تا دل چشمه نور

گر به او باز رسیدی بده پیغام مرا

که مبر نام مرا

به سر سنگ فراموشی و درد بشکن جام مرا

که دلم از همه سرده به خدا پر درد به خدا

می دونم بر نمی گرده به خدا

نوشته شده توسط احسان در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 19:34 | لینک ثابت |

ایکاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااش

بدون تو چه پروازي، چه احساسي چه آوازي


تويي که از صداي من، شراب کهنه مي سازي


بيا خوبم که مي دانم، در اين بازي نمي بازي

نياز رو تو خودم کشتم، که هرگز تا نشه پشتم


زدم بر چهره ام سيلي، که هرگز وا نشه مشتم


من آن خنجر به پهلويم، که دردم را نمي گويم


به زير ضربه هاي غم، نيفتد خم به ابرويم


مرا اينگونه گر خواهي، دلت را آشيانم کن


من آن نشکستني هستم، بيا و امتحانم کن


غرور اي ناجي حرمت، تو با من پا به پايي کن


به هنگام سقوط من، تو در من خودنمايي کن


من آن خورشيد زرپوشم، که با ظلمت نمي جوشم


بجز آغوش دريا را، نمي گيرم در آغوشم

نوشته شده توسط احسان در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 19:30 | لینک ثابت |

دلم خیلی گرفته..دیگه هیچ چیز و هیچ کس نمی تونه

 دلمو شاد کنه نمی دونم از چی بگم یا اصلا به کی بگم

باز اشک ...این دوست جون جونیه چشمهام اومد ...

حسودیم میشه به چشمهام

که دوست خوبی چون اشک داره

دلم گرفته ..تا دلت بخواد غم دارم وهزار تا اندوه نگفته

هیچ کس درکم نمی کنه....

خودمو توی یه بیابونه بی آب وعلف تنها ی تنها می بینم

مثل یه پرنده شدم که تو قفس تنهایی زندونی شده

حس اون ماهی رو دارم که توی تنگ بلور محبوس شده

مثل اون گلی شدم که گلبرگهاش پژمرده شدن

حس شاپرکی رودارم که بی بال و پر شدم

مثل اون عاشقی شدم که چاره ای جز سوختن وساختن نداره

نمی دونم تا کی محکوم به نفس کشیدن هستم

ای کاش می دونستم تا کی باید این زندگیه تکراری رو تحمل کنم

..........................دیگه نمی تونم.........................

خسته شدم ....از همه چیز ...از همه حتی خودم

نوشته شده توسط احسان در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 19:17 | لینک ثابت |

 

گیرم بازم بیایی و                  از

 

عاشقی بخونی

 

گیرم تا دنیا دنیاس                 بخوای

 

پیشم بمونی

 

روزه غمم نبودی                  خوشیت

 

با دیگرون بود

 

من و به کی فروختی؟            اون از

 

ما بهترون بود؟

 

                    

 

نوشته شده توسط احسان در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 19:29 | لینک ثابت |

دستها بالا بود
.

هر کسي سهم خودش را طلبيد.

سهم هر کس که رسيد،

داغ تر از دل ما بود

ولي

نوبت من که رسيد،

سهم من يخ زده بود!سهم من چيست مگر

يک پاسخ

پاسخ يک حسرت!

سهم من کوچک بود

قد انگشتانم

عمق آن وسعت داشت

وسعتي تا ته دلتنگيها

شايد از وسعت آن بود

که بي پاسخ ماند

نوشته شده توسط احسان در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 19:26 | لینک ثابت |

 

نوشته شده توسط احسان در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 ساعت 19:42 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
فهرست اصلی
پیوندها
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط احسان محفوظ است.طراحی شده توسط احسان.